حسن حسن زاده آملى

227

هزار و يك كلمه (فارسى)

مىكند از آن قوهء خفيهء ازليّه و ابديه كه در عالم تأثيرش مانند تأثير ارادهء ماست در اعمال و حركات ما ، و آن موجود مطلقى است كه حدّ و نهايتى ندارد و اهل اديان آن را خدا مىنامند . پس علم طبيعى از ظواهر و عوارض اين عالم كه به نظر ما محسوس است بحث مىكند و علم مابعد الطبيعه از حقيقت و ماهيت آن يا از علت موجده و محرّكهء وى . و ليكن يونانيين بسيارى از مباحث مابعد الطبيعة را در علم طبيعى ذكر نموده‌اند . بعضى فلاسفه معتقدند كه كوشش عقل انسان در مسائل اين علم بيهوده است و آنچه محسوس نيست درك شدنى نيست ، و ليكن بسيارى ديگر از عصر اول ظهور فلسفه در ابحاث آن وارد شده و ارسطو مباحث آن را جمع كرده و بعد از علم طبيعى ذكر نموده است لذا اين علم را « مابعد الطبيعه » ناميدند . و بعد از اين شرح مسائل اين علم خواهد آمد ، ان شاء الله . فصل سوم در حكمت طبيعى حس مقدم بر عقل است ؛ زيرا كه طفل اول محسوسات را ادراك مىكند و الفاظى كه دلالت بر ظواهر آن است ياد مىگيرد ؛ اما مدركات عقليه بعد از اينكه فكر كامل گشت و براى عقل قوهء تامّه حاصل آمد درك مىشود . علم طبيعى از مدارك اوليه و تغيّراتى كه حس آنها را درك مىنمايد بحث مىكند . افلاطون عقايدش را در اين باب در كتاب « تيمايس » ضبط كرده و بين علم طبيعى و ماوراء الطبيعة اين‌طور فرق گذاشته كه طبيعيات در معرض تغيّر است ؛ اما وراء طبيعت ثابت است قدماى يونان ابتدائا در اين علم بحث كرده‌اند و بعضى معتقد بودند عنصر اصلى عالم آب است و بعضى مىگفتند هواست و علم ماوراء طبيعت پيش آنها از نظر در علوم طبيعى برخاسته شد و فيثاغورثيين ابتدا در علوم رياضى وارد شدند و ماوراء طبيعت را از آن استنباط كردند . در عصر جديد